ابن خلدون ( مترجم : م . محمد پروين گنابادى )

1220

تاريخ ابن خلدون ( مقدمه تاريخ ابن خلدون ) ( فارسى )

متنبى و معرى نيز عيبجوئى ميكنند كه بر وفق اسلوبهاى عربى نيست و آنها را سخن منظومى مىشمرند كه از طبقهء شعر عرب فروتر است و قضاوت آن با ذوق است . همچنين شاعر بايد از الفاظ روستائى [ 1 ] و پست و كلمات عاميانه ( بازارى ) كه در نتيجهء استعمال در ميان عامه مبتذل شده‌اند دورى جويد ، چه به كار بردن چنين كلماتى شعر را از طبقهء سخن بليغ تنزل مىدهد [ همچنين بايد از برگزيدن معانى مبتذل ] [ 2 ] نيز اجتناب كند ، چه شعر مبتذل نزديك بسخن بىفايده ميگردد مانند اين گونه معانى : آتش گرم است . آسمان بالاى سر ماست . و به ميزان نزديك شدن اين گونه سخنان بطبقهء سخنانى كه سودى براى شنونده ندارند به همان اندازه هم از پايهء بلاغت دور ميشوند ، زيرا دو گونهء مزبور دو طرف سخن بليغ را تشكيل ميدهند و به همين سبب اشعارى را كه در موضوعات ربانى و نبوى ميسرايند اغلب آنها را كمتر در زمرهء سخنان بليغ و نيكو ميشمرند و در چنين موضوعاتى جز شاعران بزرگ نميتوانند اشعارى نيكو و بليغ بسرايند آن هم در مواردى قليل و بدشوارى ، زيرا معانى آنها در ميان عامهء مردم متداول است و از اين رو جنبهء ابتذال به خود ميگيرند . و هر گاه با همهء شرايط ياد كرده سرودن شعر براى شاعرى دشوار باشد بايد در آن تمرين كند و بتكرار اشعار بسيار بسرايد ، زيرا قريحه مانند پستان است كه هر چه آن را بيشتر بدوشند شير آن افزون‌تر مىشود و اگر آن را فرو گذارند شير آن خشك ميگردد . و بارى صناعت شعر و چگونگى آموختن آن بطور كامل در كتاب عمدهء ابن - رشيق ياد شده است و ما بر حسب توانائى خود آنچه از مطالب آن را به ياد داشتيم در اينجا نقل كرديم و هر كه بخواهد بمطالبى كاملتر از آنچه ياد كرديم دست يابد بايد به كتاب مزبور مراجعه كند چه در آن كمال مطلوب خويش را خواهد يافت .

--> [ 1 - ) ] ترجمهء كلمهء « حوشى » است كه بگفتهء دسلان « ص 380 ج 3 » از لغات افريقيه و مشتق از حوش بمعنى مزرعهء كوچك است . [ 2 - ) ] از نسخهء خطى « ينى جامع » و چاپ « پ » .